نوشتن متن برای دختری که پدر ندارد ،نوشتن قصه ای است عاشقانه که انتهای آن ابتدای تنهایی های دختر است و نتیجه ی آن خواستن های مکرر دوباره بودنه پدر ،قصه ای که تمام کلمات آن از غصه های دوری دختر میگوید و البته از صبوری های او که همین صبوری هاست که زندگی را زندگی میسازد
پدری بزرگوار مثل کوه پشت و پناه دخترش، پسرانش، همسرش، برادران و خواهرانش و فرزندی به تمام معنا دلسوز و خیر خواه برای پدرو مادرش
زنده یاد آقای سهراب دودانگه، مثل نام زیبایش برای خانواده و عزیزانش حکم حیات دل انگیز داشت 🥀
سهراب آب و خون که قوت قلب همه ی عزیزانش بود با حضور او همه چیز طعم و حال و هوای دیگری داشت، دورهمی ها و سفرها وجشن ها وحتی غم ها.
بودن او همه ی سختی ها را راحتتر و قلب ها را آرامتر و ادامه دادن را زیباتر میکرد 🥀
سهراب فرزند ارشد خانواده تمام و کمال در خدمت خانواده و عزیزانش بود از کوچک تا بزرگ، او معتقد بود که باید خیر بدهی تا خیر ببینی 🥀قلب بزرگ و اقیانوسی و مهربان او و مرام مردانه اش به همه ثابت شده بود.
سهراب از بچگی تا آخرین روز حیاتش طوری زندگی کرده بود که در قلب همه جایگاه ویژه ای داشت و تا توانست خوب بود خوب زندگی کرد
او عاشق خانواده و عزیزانش بود اما در نیمه شبی از شبهای خرداد ماه سال ۱۳۹۶نمیدانم چه بر قلب و فکر سهراب گذشت که چشم برهمه بست وبا لبخندی ملایم در سکوت مطلق خداحافظی کرد وبرای همیشه پرکشید 🥀اکنون هفت سال است که از رفتنش میگذرد ،زندگی جریان دارد ،همه ی خانواده و عزیزانش به زندگیشان ادامه میدهند وپیش میروند اما دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست واین جریان زندگی بعد از سهراب انگار جبر مطلق است ،ما مجبوریم با رفتنش ،نبودنش و ندیدنش کنار بیاییم